دو سه روزی تیک تاک ساعت برایم بی معنا شده.دوست دارم گوشه ای بشینم و فقط گوش کنم.گوش کردن بی فایده.

در رویاهای خودم سیر می کنم،زندگی در این دقایق محصور شده،جلوتر نمی رود.

حصار را شکستن دیوانگی است در این سرزمین زندگی یکبار کسی حصار را شکست و از اینجا فرار کرد.

چند روز بعد خبر آوردند از تشنگی در سرزمین های دور دست تلف شده.من اما باور نکردم...

به خاطر همین همیشه دیوانه بودم و هستم. دیوانگی ام تبدیل به وسواس شده و روح را می خراشد.

 به این فکر می کنم کسی آیا از این حصار خواد گذشت؟نفر بعدی من دیوانه هستم؟

منبع : یادداشت های منحصار
برچسب ها : حصار