ترسناک ترین لحظه زندگی ام وقتی است که به فکر لحظه نیستم.فکر کردن به آینده و فکر کردن به گذشته مرا غرق می کند.در ابتدا خیلی جذاب اند وقتی خودت را به آب میزنی اما وقتی یکهو زیر پایت خالی شد و در دنیای موهوم خودم که خودم آن را پروراندم دست و پا زدم و غرق شدم

تازه....!

تازه به معنی  لحظه پی می برم

دوست دارم دراین ازدحام زندگی دیوانه وار رشد کنم،دیوانه وار عاشق شوم و دیوانه وار بمیرم...!وباید از این تکرار بیمار بشریت که در زندگی چهارگانه خود فقط ذخیره را ترجیح میدهند و برپایه این شعار شوم که باید به فکر آینده زندگی خود بود جهان را به لجن کشیده انددوری کنم.اره دوری به فاصله اقیانوس ها!این شعار شوم بود که زمینه تخلیه عقده ها و کینه های حریصان را در زمین فراهم کرد.و حالا ما ماندیم و این لجن زار احباری که باید خود را از آن نجات دهیم اگر میل به آزادی و رهایی داریم

منبع : یادداشت های منمسیر
برچسب ها : زندگی